![]() |
![]() |
|
| من و حمید و تاتر... |
|
سلام به همه دوستان وآنانکه تازه دوست میشویم که بخودی خود یک شادی تازه است روزها را در دل دریابا ستار های دریایی فرو افتاده از آسمان به ته آب هم گفتگو شده ام اینروزها هر سوخته ستاره سرگذشت قوم قبیله ای است که فراوان جای بحث دارد این خیزابها ی مهیب در دل بسی تابوت ستاره میبرند با خود .ومن از سر انگشتان ملاطفت گیس دختر موج را شانه میزنم وبغض های خود وستاره ها را بر شانه ی امواج می گذارم ودر می یابم که چه ناگفته ها داریم به هم من و ستاره و تو....
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 19:50 توسط محمد لطفی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
محمد لطفی نویسنده و کارگردان
|
|
RSS
|